قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3575

تاريخ الفي ( فارسى )

حاليه ) محاصره نمود و كار بر وى به تنگ آورده بود . آخر الأمر ، جماعتى در ميان افتاده قرار به آن دادند كه انگوريه را برادرش به ركن الدّين « 1 » بدهد ، به‌شرط آنكه ركن الدّين بعضى از ولايات را بر وى مسلّم دارد . و چون اين معنى قرار يافت و انگوريه را متصرّف شد ، پنهانى جماعتى را فرستاد كه برادرش را با فرزندان به قتل رسانيدند . اتفاقا بعد از پنج روز از قتل ايشان ، بر وى قولنج مسلّط گشت كه در يك هفته به درد آن قولنج درگذشت . بعد از وى پسرش كه هنوز طفل بود ، مدّت يك سال به جاى پدر خود حكومت نمود . آخر الأمر ملك غياث الدّين كيخسرو ، عمّش ، ملك [ او ] را متصرّف شد . و تفصيل احوال ملك غياث الدّين كيخسرو و گرفتن او ولايت از دست برادرزاده ، به اين نحو در تواريخ معتبره مسطور است كه غياث الدّين كيخسرو قبل از اين قونيه را داشت ، و ركن الدّين [ بن ] قلج ارسلان بر سر او لشكر كشيد و او را از قونيه بيرون كرد . بنابراين ، ملك غياث الدّين كيخسرو به شام نزد ملك عادل رفت كه شايد به امداد و اعانت او باز ولايت خود را تواند گرفت . و چون پيش ملك عادل كار او پيش نرفت بالضّروره مأيوس شده به قسطنطنيه رفت و قيصر روم او را به اعزاز و اكرام تلقّى نموده ، و او در قسطنطنيه دختر يكى از امراى قيصر را خواستگارى نموده در آنجا بماند . تا آنكه در اين سال فرنگان قسطنطنيه را متصرّف شدند و ملك غياث الدّين در كار خود متحيّر بود و پيش پدرزن خود ، كه او در اعمال قسطنطنيه قلعه داشت ، رفت ، و او به ملك غياث الدّين گفت كه « اگر تو قناعت مىكنى آنچه حاصل اين قلعه است با يكديگر صرف مىكنيم تا ببينيم آخر كار ما به چه رسد . » ملك غياث الدّين كيخسرو چند روزى در آن قلعه بماند ، تا آنكه برادرش ، قلج ارسلان ، فوت شد و پسرش ركن الدّين سليمان به جاى او قرار گرفت . اتّفاقا چون ركن الدّين سليمان طفل بود ، يكى از امراى پدرش كه قوم و قبيلهء بسيار داشت ، از متابعت آن طفل استنكاف ورزيده و گفت كه « باوجود آنكه ملك غياث الدّين كيخسرو صاحب ملك در حيات باشد ما چگونه [ 200 الف ] متابعت اين طفل توانيم كرد . » بنابراين ، كس پيش ملك غياث الدّين فرستاده او را طلب داشت . و در ماه جمادى الأولى سال آينده ملك غياث الدّين به نواحى قونيه رسيد . و چون اين خبر به سپاه ركن الدّين سليمان رسيد ، غير از آن امير تمام مهيّا شده به جنگ ملك غياث الدّين برآمدند . و چون ملك غياث الدّين چندان لشكر نداشت ، بالضّروره طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاد ؛ و از آمدن خود پشيمان شده متحيّر مانده بود كه كجا رود ، كه ناگاه اهالى

--> ( 1 ) . متن : قلج ارسلان .